تبليغاتX
کارآفرین
مدت زیادی بود که سر به وبلاگم نزده بودم ُ خیلی حوصله نوشتن تو اینجا رو نداشتم. امروز داشتم همین جوری تو گوگل اسم خودم رو جستجو می کردم ببینم چندتا زهرا بهروزآذر دیگه وجود دارهُ تااینکه دیدم تو  یک وبلاگی با یک عنوان دیگر مطالب من به نقل از خودم لینک شدهُ حتی پستهای کاملا شخصی من که مربوط به خودم بودُ و به هیچ وجه ربطی به کارافرینی نداشت اونجا بودُ خیلی متعجب و ناراحت شدم.

نمی دونم این آقای باقرآلبوخنفر کی هست و چه توضیحی برای این کار غیر اخلاقیش داره ُ ولی امیدوارم بتونه توجیه خوبی داشته باشی تا کمی عصبیانیت من رو کاهش بده.

دارم می گردم ببینم ایمیل یا نشانه ای ازش پیدا می کنم یا نه. به سایت بلاگفا هم دارم شکایت نامه می فرستم. تا وبلاگش رو ببرسی کنند .

شما هم اگر نظر یا راه حلی دارید بفرمایید.

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 12:40 توسط زهرا بهروزآذر |

یکی از دوستان مطلبی برام فرستاده بودُ که خیلی جالب بود . گفتم شاید بد نباشه که با هم بخونیم.
 
ملا نصرالدين هر روز در بازار گدايي مي‌كرد و مردم با نيرنگي٬ حماقت او را دست مي‌انداختند. دو سكه به او نشان مي‌دادند كه يكي شان طلا بود و يكي از نقره. اما ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. اين داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهي زن و مرد مي‌آمدند و دو سكه به او نشان مي دادند و ملا نصرالدين هميشه سكه نقره را انتخاب مي‌كرد. تا اينكه مرد مهرباني از راه رسيد و از اينكه ملا نصرالدين را آنطور دست مي‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه ميدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اينطوري هم پول بيشتري گيرت مي‌آيد و هم ديگر دستت نمي‌اندازند. ملا نصرالدين پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ ديگر مردم به من پول نمي‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هايم. شما نمي‌دانيد تا حالا با اين كلك چقدر پول گير آورده‌ام.
 ------------ --------- ---------
 
شرح حكايت 1 (دیدگاه بازاریابی استراتژیک)
ملا نصرالدين با بهره‌گيري از استراتژي تركيبي بازاريابي، قيمت كم‌تر و ترويج، كسب و كار «گدايي» خود را رونق مي‌بخشد. او از يك طرف هزينه كمتري به مردم تحميل مي‌كند و از طرف ديگر مردم را تشويق مي‌كند كه به او پول بدهند
.
«اگر كاري كه مي كني٬ هوشمندانه باشد٬ هيچ اشكالي ندارد كه تو را احمق بدانند.»
 
شرح حکایت 2 (دیدگاه سیستمی اجتماعی)
ملا نصرالدین درک درستی از باورهای اجتماعی مردم داشته است. او به خوبی می دانسته که گداها از نظر مردم آدم های احمقی هستند. او می دانسته که مردم، گدایی – یعنی از دست رنج دیگران نان خوردن را دوست ندارند و تحقیر می کنند. در واقع ملانصرالدین با تایید باور مردم به شیوه خود، فرصت دریافت پولی را بدست می آورده است.

«اگر بتوانی باورهای مردم را تایید کنی آنها احتمالا به تو کمک خواهند کرد

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 23:39 توسط زهرا بهروزآذر |

نشنیده ای؟ كه زیر درخت چناری ، كدو بنی بربست و ببالید بر او بر به روز بیست
پرسید از چنار كه تو چند روزه ای گفتا چنار ،سال فزون دارم دارم از دویست
گفتا به بیست روز من از تو فزون شدم با من بگو سبب این كاهلی ز چیست؟
گفتا چنار با تو مرا نیست هیچ جنگ كه اكنون نه وقت جنگ است و نه هنگام داوریست
فردا كه بر من و تو وزد باد مهرگان! آنگه شود پدید كه نامرد و مرد كیست
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 11:48 توسط زهرا بهروزآذر |

دانشکده کارآفرینی با همکاری شرکت فن آوران نوین اقدام به برگزاری سمیناری با عنوان «ارزش گذاری تکنولوژی » با سخنرانی جناب آقای دکتر فرامرز ناطقیان نموده است. 

 

این مراسم روز چهارشنبه 1/3/87 ، ساعت 16 الی 18:30در محل دانشکده کارآفرینی برگزار خواهد شد.

معرفی دکتر فرامرز ناطقیان:

  • دکترای مدیریت سیستم اطلاعاتی (MIS)
  • کارآفرین مقیم خارج از کشور
  • از موسسین شرکت Afremex آمریکا
  • از موسسین انجمن مشاهیر ایران در آمریکا

لازم به ذکر است دانشکده کارآفرینی میزبان کلیه علاقه مندان خواهد بود.

نشانی: تهران- انتهای خیابان کارگر شمالی- نبش خیابان شانزدهم- دانشکده کارآفرینی

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 17:2 توسط زهرا بهروزآذر |

دانشکده کارآفرینی روز سه شنبه ۲۴ اردیبهشت ماه ،  میهمان دکتر پایا است. ایشان تصمیم دارد در سومین عصرانه کارافرینی به تبیین و بررسی <آینده اندیشی و آینده ارزش ها> بپردازد.

این برنامه در محل دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران برگزار خواهد شد.

در همین رابطه

 گزارش سخنراني علي پايا؛ آينده انديشي و نقد پست مدرنيسم- روزنامه اعتماد

گزارش آینده اندیشی و نقد مدرنیسم  - سنندج

بررسی و نقد رویکردهای جامعه‌شناختی در آینده‌اندیشی- انجمن جامعه شناسی ایران

 -آینده پژوهی- ایستادن بر شالوده های استوار نظری

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 15:32 توسط زهرا بهروزآذر |

سلام

 مدت زیادی که نه وقت به روز کردن وبلاگم رو داشتم و نه حوصله!! اما از اونحایی که پدرام ناراحت شده بود وخیلی اصرار داشت که من این وارد این بازی شوم - اومدم!!

دوست داشتم:

  • دوست داشتم هفت سالم می شد و بر می گشتم به مشهد. به خونه کوچیکمون توی خیابون آزادی - کوچه بینادل

 

  • دوست داشتم دوباره اردوی کرمان می ذاشتیم و با همون تیم قبلی تو کوچه و پس کوچه های ارگ بم  قایم باشک بازی میکردیم و البته اینبار کریم با من قهر نمی کرد!!

 

  • دوست داشتم دوباره می شد با  آزاده،  روجا ، آرش،  کریم و احسان زنجانی  پیاده بریم میدون انقلاب و آب طالبی کثیف و سمبوسه بخوریم!!

 

  • دوست داشتم می تونستم همه ی دوست داشتنی هام رو بدون هیچ سانسوری براتون می نوشتم....

دوست دارم:

خوردنی ها:

باقالی پلو خاله فاطی- قرمه سبزی مادر جون- لوبیا پلو مامان پدرام- قره قرورت صعصعی(کرمان)- لبو داغ تو خیابون سپهسالار- شیرینی خامه ای که وقتی داریم تو خیابون از گرسنگی غش می کنیم  با پدرام  می خوریم- پشمک یزد- آجیل شب یلدا- پف فیل خونگی که خاله منصوره درست می کنه- با پیشنهاد ونوس پدرام هم موافقم.

پوشیدنی ها

مانتوی جدیدم که مامان برام دوخته- چادر سفید نماز- لباس احرام(اگه خدا قسمتم کنه)- کت و دامن سبزم- لباس نامزدیم - کت و شلوار دامادی پدرام وفتی با پیراهن جدیدش می پوشه- دشداشه عربی پدرام  که باباش از مکه اوروده- عبای آقاجون که وقتی جوان تر بود موقع نماز روی شونش می انداخت. پیراهن ژاپنی فاطمه سادات که خیلی نمکیش می کنه - کلاه پویا توکلی-  روسری مشکیم قبل از اینکه چند روز پیش با اتو بسوزه!!!

 

خواندنی ها

آواز خوندن توی کوه -زمزمه کردن توی آشپزخانه- هر کتابی رو قبل از خواب خوندن تا مثل دیازپام عمل کنه و من رو بخوابونه- فرآن خوندن با معنی-(قرآنی که آقا هادی هدیه داده)- وبلاگ پدرام جون رو خوندن- مقاله های کارافرینی اجتماعی رو خوندن- شهروند رو ورق زدن- آرشیو کارهام رو ورق زدن!!!

آدمها

به غیر از مامان- بابا- مریم- علی- ریحانه که بهترین دوستان تمام زندگی بودن، پدرام  به خاطر اینکه همسر فوف العاده ای برام بوده- کریم و آرش برای اینکه بهترین دوستانم تا این مقطع از زندگیم بودن

مامان و بابای پدرام  به خاطر این که پسر به این ماهی تربیت کردند.

آقا جون و مادر جونم به خاطر اینکه هر چی دارم از دعاهای اونها است.

 دایی حسن ، خاله فاطی، خاله منصوره و خاله معصومه به خاطر همه محبتهایی که به من کردند و من حتی ۱ هزارم اونها رو نمی تونم جبران کنم.

باباکاظمی که دیدنش برام یک هدیه الهی بود که به سبب ازدواج با پدرام نضیبم شد و با رفتنش غم زیادی به دلم نشست.

آزاده نیک رفتار، محسن برزگر،سمیرا قوام، پویا توکلی، هدی گرامی، بنیامین خداوردی، اردوان سالور، آنا رفیعی، فاطمه تعالی، احسان زنجانی، احسان رنجبر، کاوه دانشور، ژابیز، سعید صدری،میثم،  پانیذ، محمد، سعیده، امیر معتمدی، امیر لله گانی، امیر تنها، حامد نورانی، عطا پور عباسی، دکتر ظهرابی، محمد جعفری، علی کابلی، سالار اریده، ندا اعلا، روجا رضی، سارا نوید پور، سارا موحدی، فاطمه پرتو، بنفشه و حمید، محمد جباری، صالح صحابه، سمیه و ایمان، فرزادمریخ بیات و ..... به خاطر تمام لحظات خوبی که برای من ساختند.

فخرالسادات محتشمی پور، فیروزه صابر، دکتر مقاری، دکتر رضوی، دکتر معین، دکتر خانیکی، دکتر تاج زاده، دکتر احمد پور، دکتر طالبی، دکتر علوی مقدم، دکتر رفیعی ، خانم دکتر صدیقی و دکتر سیدی عزیز به خاطر همه چیزهایی که به من آموختند و در سبک زندگی و نگاه من به هستی اثر گذار بودند.

شنیدنی ها

شجریان، شهرام ناظری، سه تار حسین توحیدی، آواز اردوان وسعید و کاوه وقتی سه نفری می خونند.

نوحه های سعید حدادیان، کریمی و حاج عزیز اسماعیلی تو بیت الحسن

دوست ندارم

حسادت، بدبینی، بد خواهی، خساست، لج بازی، دروغ، کینه، نفرت، فحش همگام رانندگی مخصوصا اگه پدرام ناسزا بگه، ترافیک تهران، شامی که باید الام برم خونه و درست کنم.

تنهایی، کارهای مانده، و .....

پدرامدعوتم کرده بود و من هم دعوت می‌کنم از این دوستان که چند دوست داشتنی و چند دوست نداشتنی‌شان را بنویسند:

 حمید وبنفشه، سارا  و  محمد کیهانی

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 17:10 توسط زهرا بهروزآذر |

دانشکده کارآفرینی اولین دانشکده ایران در زمنیه کارآفینی و مدیریت کسب و کار است. اسن دانشکده اعتقاد دارد علاوه بر تNمین اعضای هیات علمی و پژوهشی کردن دانشکده بایدمزیت رقابتی خودش رو در سایت(پایگاه اینترنتی) و کتابخانه اش بنا کند.

شما چه پیشنهادی در این مورد دارید؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 20:24 توسط زهرا بهروزآذر |

 

 

هله، نومید نباشی که ترا یار برانَد   

 

گرت امروز براند نه که فردات بخواند ؟

 

در اگر بر تو ببندد، مرو و صبر کن آنجا

 

ز پسِ صبر، ترا او به سر صدر نشاند

 

و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها

 

ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند

 

نه که قصاب به خنجر چو سر میش ببرد

 

نهلد کشته خود را، کشد آنگاه کشاند

 

چو دم میش نماند، ز دم خود کندش پر

 

تو ببینی دم یزدان به کجاهات رساند

 

به مثل گفتم این را وَ اگرنه کرم او

 

نکشد هیچ کسی را و ز کشتن برهاند

 

همگی ملک سلیمان به یکی مور ببخشد

 

بدهد هر دو جهان را و دلی را نرماند

 

دل من گرد جهان گشت و نیابید مثالش

 

به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟

 

هله خاموش، که بی گفت، از این می همگان را

 

بچشاند، بچشاند، بچشاند، بچشاند

مولانا- دیوان شمس

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 12:20 توسط زهرا بهروزآذر |

الان سر کلاس سمینار کارآفرینی در دانشگاه هستم. در این کلاس قرار است که هر نفر یک موضوع را انتخاب کرده و در باره آن تحقیق کرده و نتایج آن را در اختیار هم کلاسی ها بگذاره.

من هم موضوعم رو  بررسی الگوهای کارآمدکارافرینی اجتماعی در ایران انتخاب کرد. اما چیزی که برام جالب بود انتخاب موضوع آقای علی شمس بود. ایشان قصد داشتند در ترجمه و ترمینولوژی واژه کارآفرینی کار کنند. ایشان اعتقاد دارند که این واژه ترجمه درستی از این مفهوم نیست و استفاده از آن باعث شده که فرآیند اشتغال زایی و ایجاد شغل به جای مفهوم صحیح آن به کار گرفته شود.

 حال به نظر شما ترجمه مناسب این واژه در ایران چیست؟

نوآفرینی

فرصت ورزی

ارزش آفرینی

فن آفرینی

راه آفرینی

کارگشایی

گره گشایی

خوشحال می شم نظرات شما را بدونم.

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 15:55 توسط زهرا بهروزآذر |

روزي روزگاري، اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت 12:18 توسط زهرا بهروزآذر |